اولین دیدار
مهراد من... گل خوشبوی من.. فرشته آسمونی..شاهزاده زیبای من.. مرد کوچک من.. پاقدمت مبارک .. با اومدنت شادی رو به دل مامان نسرین و بابا امید آوردی.. همیشه زنده باشی پسرم.. سالم و سلامت و موفق و شاد و سرزنده و پرامید و عاقبت بخیر بشی ان شاءالله ...


ساعت 8.5 صبح در حال رفتن به بیمارستان...آخرین عکسهای دونفره

مامان و مامان جدید!


مهراد خوابالو.... همش لالا داشت..
لبخند ژکوند ... وقتی برای اولین بار آوردیمت خونه مادرجون و گذاشتیمت توی تختت این لبخند ملیح و دلنشین روی لبای نازنینت بود نفس مامان

بابا امید مشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاق.. همش در حال نظاره نی نی شیرینش بود و ازت سیر نمیشد

اینم دسته گلی که باباییت بابت بدنیا آوردن غنچه نوشکفته باغ زندگیمون برام آورد..یکی دو روز بعد یادم افتاد عکس بگیرم یکم پژمرده است..........



اولین دیدار
